تبلیغات
![]() |
|
|
سال نو مبارك سلام به همه دوستای خوشگل و خوش تیپ و مهربون و بامعرفت ِ باوفا ِ درس خوان خلاصه سلام به جیگرهای دل خودم خوب هستین چه خبرها خوش میگذره دیگه خدا رو شكر اومدم هم پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریك بگم ان شاا..سال خوب و خوش همراه با موفقیت و سلامتی واسه همتون باشه بایرامز مبارك اولسون گوزل دوستلارم عزیزلریم چوخ ایستیرم هامیزه راستی امروز هم چهارشنبه سوری هست نمی گم خوش نگذرونین می گم فقط مراظب خودتون باشین آخه نمی خوام هیچ كدومتون خدایی نكرده این شب رو به جای خوشحالی و شادی هم واسه خودتون هم واسه دوست و آشناها ناراحتی ایجاد كنین خوش بگذره دوستای عزیز من كه خودم امسال از هر سالی بیشتر وسایل نورافشانی گرفتم امیدوارم شمام امشب خوش باشین من واسه اینكه معلوم نیست سال نو اینجا باشم و بتونم آپ كنم بخاطره همین از الان سال نو رو تبریك می گم جیگرها موقع سال تحویل بهترین آرزوها رو واستون می كنم امیدوارم شمام این كارو بكنین واسه مریضها دعا كنین دیگه وارد نصیحت شدم بسه دیگه خلاصه بگم كه دوستتون دارم قدر ستاره های آسمونی سال نو -آدمی نو -افكاری نو -خونه ای نو -اهداف نو پس تا سال 88 كه با آدمهای تازه آشنا می شم خدانگهدارتون بایرامز مبارك اولسون
نوشته
شده در سه شنبه 27 اسفند 1387
ساعت 01:09 ب.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com و خدامند عشق را آفرید و خداوند عشق را آفرید !
نوشته
شده در شنبه 17 اسفند 1387
ساعت 12:10 ب.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر ...............
دوباره عاشورایی در تاریخ داره اتفاق می افته اینبار در غزه تو رو خدا دعا كنین خدا خودش كمكشون كنه . گل آفتابگردان رو به نور میچرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم. اگر آفتابگردان به خاك خیره شود و به تیرگی، دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد. او همه زندگیاش را وقف نور میكند، در نور به دنیا میآید و در نور میمیرد. نور میخورد و نور میزاید... بدون آفتاب، آفتابگردان میمیرد و بدون خدا، انسان نیز دوام نخواهد آورد. و گفت من فاصلههایم را با نور پر میكنم، تو فاصلهها را چگونه پُر میكنی؟ آفتابگردان این را گفت و خاموش شد.
نوشته
شده در شنبه 14 دی 1387
ساعت 10:05 ق.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com دیوانه
رابطه ی پدر و پسر با نیروی عشق تلاشهایش به جایی نمیرسید. در تمام بازیها ورزشكار امیدوار ما روی نیمكت كنار زمین مینشست اما اصلا پیش نمیآمد كه در مسابقه ای بازی كند. این پسر بچه با پدرش تنها زندگی میكرد و رابطه ویژه ای بین آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه همیشه هنگام بازی روی نیمكت كنار زمین مینشست اما پدرش همیشه در بین تماشاچیان بود و به تشویق او میپرداخت. این پسر در هنگام ورود به دبیرستان هم لاغر ترین دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشویق میكرد كه به تمرینهایش ادامه دهد. گرچه به او میگفت كه اگر دوست ندارد مجبور نیست این كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصمیم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرینها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به امید اینكه وقتی بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبیرستان او در تمام تمرینها شركت میكرد اما همچنان یك نیمكت نشین باقی ماند. پدر وفا دارش همیشه در بین تماشاچیان بود و همواره او را تشویق میكرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصمیم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربی هم با تصمیم او موافقت كرد زیرا او همیشه با تمام وجود در تمرینها شركت میكرد و علاوه بر آن به سایر بازیكنان روحیه میداد. این پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامیتمرینها شركت كرد اما هرگز در هیچ مسابقه ای بازی نكرد. در یكی از روزهای آخر مسابقههای فصلی فوتبال زمانی كه پسر برای آخرین مسابقه به محل تمرین میرفت مربی با یك تلگرام پیش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالی كه سعی میكرد آرام باشد زیر لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالی ندارد امروز در تمرین شركت نكنم؟ مربی دستش را با مهربانی روی شانههای پسر گذاشت و گفت: پسرم این هفته استراحت كن. حتی برای آخرین بازی در روز شنبه هم لازم نیست بیایی. روز شنبه فرا رسید. پسر جوان به آرامی وارد رختكن شد و وسایلش را كناری گذاشت. مربی و بازیكنان از دیدن دوست وفادارشان حیرت زده شدند. پسر جوان به مربی گفت: لطفا اجازه بدهید من امروز بازی كنم. فقط همین یك روز را. مربی وانمود كرد كه حرفهای او را نشنیده است. امكان نداشت او بگذارد ضعیف ترین بازیكن تیمش در مهم ترین مسابقه بازی كند. اما پسر جوان شدیدا اصرار میكرد. مربی در نهایت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد میتوانی بازی كنی. مربی و بازیكنان و تماشاچیان نمیتوانستند آنچه را كه میدیدند باور كنند. این پسر كه هرگز پیش از آن در مسابقه ای بازی نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.
در دقایق پایانی بازی او پاسی داد كه منجر به برد تیم شد. بازیكنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تماشاچیان به تشویق او پرداختند. آخر كار وقتی تماشاچیان ورزشگاه را ترك كردند مربی دید كه پسر جوان تنها در گوشه ای نشسته است. مربی گفت: پسرم من نمیتوانم باور كنم. تو فوق العاده بودی. بگو ببینم چه طور توتنستی به این خوبی بازی كنی؟ پسر در حالی كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: میدانید كه پدرم فوت كرده است. آیا میدانستید او نابینا بود؟ سپس لبخند كم رنگی بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچی در تمام مسابقهها شركت میكرد. اما امروز اولین روزی بود كه او میتوانست به راستی مسابقه را ببیند و من میخواستم به او نشان دهم كه میتوانم خوب بازی كنم.
نوشته
شده در شنبه 16 آذر 1387
ساعت 05:24 ب.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com نجات عشق
نجات عشق
غرور گفت: "نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد."
غم با صدای حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم."
علم پاسخ داد: "زمان"
گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آنها که میهراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را هیچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه می تواند معنای واقعی عشق را متجلی سازد.
نوشته
شده در پنجشنبه 30 آبان 1387
ساعت 12:25 ب.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com عبرت
نیكی ما به دیگران ازائی ندارد در زمانهای قدیم پسرك فقیری در شهری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد. پسرك با دیدن چهره زیبای دختر خجالت زده و دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یك لیوان آب درخواست كرد! پسر با دقت و آهستگی شیر را سر كشید و پس از تشكر گفت : "چقدر باید به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی، مادرم به ما آموخته كه نیكی ما به دیگران ازائی ندارد"پسرك گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می كنم" سالهای سال از این ماجرا گذشت تا اینكه آن دختر جوان كه حالا برای خودش خانمی شده بود به شدت بیمار شد. پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر دیگری فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین بهتری نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیكه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حركت كرد. لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن بیمارش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
نوشته
شده در دوشنبه 6 آبان 1387
ساعت 09:10 ب.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com عید سعید فطر بر همگی مبارك........ زندگی مثل یه دیكته هست هی می نویسی و هی پاك می كنی یه دفعه داد می زنن برگه ها رو بالا بگیرین نكنه كه اونقدر مشغول نوشتن و پاك كردن باشیم كه وقت رو از دست بدیم و غافل بشیم از گذر زمان كه اگه این طور بشه دیگه وقت اضافی واسه جبران بهت نمی دن پس قدرشو بدون كه از طلا هم با ارزش تره
نوشته
شده در سه شنبه 9 مهر 1387
ساعت 01:09 ق.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com شب نشین ................. من 31 همین ماه تولدم هستش ولی همون طور كه می دونید افتاده تو شبای احیا خوب من ناراحت نیستم كه این موقع افتاده و نمی تونم تولد درست حسابی بگیرم. می دونین از كی می خوام بگیرم آره درست حدس زدین می خوام امسال واسه تولدم از خدا یه كادوی درست حسابی بگیرم كه قسمت كمتر آدمی می شه ها . البته اینم بگم كادوی معنوی درسته به چشم نمی یاد ولی ارزشش هزار برابر كادوهای مادی هستش. اول اینكه از ته دلم می خوام كه ظهور امام زمان رو عمرم كفاف بده كه ببینم ( البته اینم در كنارش می خوام كه من درسته جزو 313 نفر نمی تونم باشم چون خیلی بنده بدی بودم ولی حداقل جزو اونهایی هم كه با شمشیر شون گردن زده می شن نباشم ) بعدش از خدا واسه همه مریض ها شفا می خوام آخه خدا قسمت هیچ كدومتون نكنه كه التماس كنین به اون نگهبان جلوی در كه بذاره برین تو و مریضتون رو واسه چند لحظه ببینین واقعا سخته خدا نصیب هیچ كس نكنه . بعد از اونها واسه همه جوونها می خوام كه به احترام همین ماه به راه راست هدایت بشن به هر آرزویی دارن برسن و تو همه مراحل زندگیشون موفق بشن و هیچ وقت این فكر به ذهنشون خطور نكنه كه به آخرش رسیدن و ادامه واسشون غیر ممكنه ان شاالله كه واسه هیچ كدومتون پیش نیاد . بعدش هم یه خواهش مخصوص از خدا می خوام كه تو دلمه به كسی نگفتم شرمنده به شمام نمی تونم بگم . حالا ببینین كادوی تولد من بهتره یا اونهایی كه شما می گیرین البته كه كادوی من چون تا آخره عمرم با هام می مونه . خدایا یه ورق به تقویم زندگی من دوباره اضافه شد نمی دونم این ورق سیاهه یا سفید ولی به حرمت این ماهت خدا خودت یه نظری هم به ما كن آخه مگه گناهكارا آدم بدها دل ندارن .خدا جون به حرمت اون آدم خوب خوبا هم كه شده به منم كمك كن. دیگه كسی رو ندارم كه التماس كنم یعنی كسی ارزش التماس و خواهش رو نداره جز تو ..................... آغاجلارا یازدیم ...آدیوی یاندیردیلار ... بولودلارا یازدیم ... یاغیش اولوب آخدیلار ... بو دفعه اوز قلبیمه یازیرام ... چون فقط اولوم آدیوی قلبیم دن سیله بولر...
نوشته
شده در پنجشنبه 28 شهریور 1387
ساعت 10:09 ق.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com رمضان ماه محبوب.................... رمضان ماه مهمونی ما تو سفره افطاری خدا عجب مهمونی میشه همه با یه دل پاك با یه عالمه حرف تو دل كه تا امروز به كسی نگفتیمو دوست داریم فقط و فقط با خود صاحب مهمونیه بشینیمو صحبت كنیم آخه می گن وقتی آدم باهاش درد و دل می كنه به آرامشی می رسه كه هیچ دكتر و دوا و درمونی نمی تونه اون آرامش رو بهت بده. آره رمضون ماه خدا رمضون ماه ضیافت خدا رمضون ماه عشق و راستی و صداقت و مهربونی رمضون ماه بیرون كردن دشمنی و كینه ها از دل رمضون ماه دادن ذكات بدن راستی من یه بار تو یه كتابی خوندم كه آدم برای اینكه واقعا گناهانش رو پاك كنه و توبه كنه باید ذكات بدنش رو هم بده یعنی باید اون پوست و گوشتی كه بدنش رو گرفته باید اونها رو آب كنه یعنی از بین ببره ای خدا تو بندگانت چقدر دوست داری قربونت برم خدا كه این ماه رو گذاشتی كه ما ذكات بدنمون رو هم بدیم الهی نعلت به كسی كه تو رو نشناسه. راستی رمضون فقط همین نیست می دونم كه همگی می دونین كه طول روزهای تابستون نسبتا طولانی هستن تو این روزا وقتی روزه هستیم و بعد از ظهر می رسه و یواش یواش نزدیك اذان می شیم آدم واقعا تشنگی بهش غلبه می كنه اینجاست كه خدا می خواد بگه ای بنده ها ی من ببینن حسین (ع) و یارانش تو اون دشت سوزان از بی آبی چی كشیدن واقعا آدم وقتی فكر می كنه كه چطور اون بچه های كوچولو تو بغل مامانشون در حالی كه آب می خواستن جون می دادن اون وقت دیگه تشنگی خودش یادش میره چی بگم همگیتون اینا رو می دونستین اینا رو فقط به خاطره یا آوری برای خودم نوشتم . خدایا نماز و روزه تمام بندگانت را قبول درگاه خودت فرما. خدایا همه بندگانت را از این مهمانی بی فیض و بی بهره بدرقه نفرما.
نوشته
شده در یکشنبه 17 شهریور 1387
ساعت 11:09 ق.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com می خواستمت ...................... می خواستمت ولی نموندی پیشم حتی بمونی عاشقت نمی شم فایده نداره اشك و گریه زاری نه خودتو می خوام نه یادگاری
نوشته
شده در جمعه 8 شهریور 1387
ساعت 10:08 ق.ظ
توسط
خاطره کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by www.yalan-donya.mihanblog.com
|